اگرچه خبر ديروز دفتر ايهود اولمرت مبني بر مذاکره با سوريه و پس از آن تاييد سوريه، مهمترين خبري بود که ساعتها تيتر اول و سرمقالهي رسانههاي معتبر بود، اما در اين مدت و در ميان اين همه نقد و تحليل سياسي، من نه به رابطهي ايران و سوريه ميانديشيدم، نه به بلنديهاي جولان و نه به وضعيت حزبالله و لبنان پس از اعلام نتايج اين مذاکرات.
آنچه که فکر مرا از اين مذاکرات به خود مشغول کرده، ميانجيگري ترکيه بين سوريه و اسرائيل است. و ممتد آن، حسرتم از درجا زدنمان در مسائل ساده و ديدن پيشرفت به معناي واقعي کلمه از سوي کشوري که با ترسيم خط و مشي خود و اتحاد همهي گروههاي سياسي آن بر سر منافع ملي بدون بايدها و نبايدها که توانسه چنين در روابط پيچيدهي خاورميانه اثرگذار باشد.
آن روز که
کيهان تيتر زد «سکولاريسم مات شد» شايد گمان نميکرد که ترکيه با همين حزب عدالت و توسعه اينک دارد دست به کاري ميزند که شايد اثر نامطلوب آن سالها بر حکومت ايران سايه افکند.
نميدانم چه بايد گفت. آيا بشار اسد هم مانند پدرش و مانند ترکيه مجبور خواهد شد منافع کشورش را فداي ايدئولوژي تثبيت شدهي مثلث «ايران، سوريه، حزبالله» کند؟ در اين صورت به قول دوستي
در اين نظرسنجي بايد گفت: «فکر کنم ديگر تنهاي تنها شديم ... ايران ميشود تنها ياغي دنيايي که اسرائيل عزيزدردانه ِ آن هست»