یورولاینز دوستداشتنی!
سوار اتوبوس پراگ-برلین میشوم که یک مسیر پنج ساعته به سمت آلمان را شروع کنم. رمانی که با خودم به سفر آوردهام را باز میکنم و شروع میکنم به خواندن. دو صفحه که میخوانم، میبینم حوصلهی رمان خواندن ندارم. کتاب را میبندم و کاتالوگ دوربین را باز میکنم تا تکنیکهای جدیدی از دوربینم را یاد بگیرم. چند دقیقهای میگذرد که میفهمم این هم فاز نمیدهد! مجلهای که در اتوبوس بهمان دادند را ورق میزنم: ایبابا! این هم که جذاب نیست! چه کنم پس؟ دو فیلم تازهی ایرانی که دیشب دانلود کرده بودم را هم هرکدام را تا پنج دقیقهی اول میبینم اما… ایدریغ از بیحوصلگی.
در این شرایط فقط و فقط شطرنج آنلاین است که میتواند مغزم را به قول کامپیوتریها «دیفرگ» کند. اما حیف که به اینترنت وصل نیستم. چند دقیقهای میگذرد… به لپتاپ صندلی جلوییام دقت میکنم: دارد در اینترنت برای خودش میچرخد؟ صبر کن ببینم: اینترنت؟ آنلاین؟ در اتوبوس؟ بلافاصله از او میپرسم که داستان چیست؟ میگوید مگر نمیدانی که اتوبوسهای «یورولاینز» مجهز به اینترنت هستند؟ الله اکبر!
«یورولاینز» جان، واقعا دمت گرم که اساسی حال دادی! حالا میتوانم این چند ساعت را، از شطرنج گرفته تا چرخ زدن در شبکههای اجتماعی و این لینک به آن لینک، حوصلهام را کاملا بیاورم سر جایش! گاهی یک خبر خیلی ساده که اصلا انتظارش را نداشتی، میتواند برای آدم حس خوشبختی، حتی برای لحظههایی اندک به ارمغان بیاورد…




