رهایم کن
ای غم خسته، رهایم کن…
ای غم خسته، رهایم کن…
میدانی بدبختی کجاست؟ بدبختی زمانیست که مغز تو در زمانهای مختلف، دستورات متفاوتی میدهد. و تو، نمیدانی به کدامش اعتماد کنی… تصمیمهایی که میگیری تابع شرایط هستند. و شرایط، مدام عوض میشوند… تو میمانی...
گزارش محمد نوریزاد دربارهی اتفاقات اخیر زندان اوین را میخواندم و ترجیح دادم با چند خط نوشته و درج دیدگاهی در این گزارشش، دستمریزادی بگویم به این کوه صبر و مقاومت که یکتنه در...
از دیروز، کتاب «رواندرمانی اگزیستانسیال» را نصفه و نیمه ول کردهام و افتادهام روی کتاب «مرگ خوش» آلبر کامو، که ۱۷ سال بعد از مرگش به چاپ رسیده است. داستان دربارهی شخصیتیست به نام...
زمستان است. تهران را برف گرفته. پراید مشکی من، در سربالاییهای خیابانهای بالاشهر، از این مدرسه، به آن مدرسه، برای چندرغاز درآمد بیشتر، گاز میدهد. کوچه پس کوچههای سراسر برف گرفتهی سعادت آباد را...
شهر را مه گرفته. کورها به خیابانها آمدهاند و به دلایل واهی و مسخره، با یکدیگر جدل و ستیز میکنند. بیناها اما، بیتوجه به کورها، به جستجوی پیدا کردن راهی برای فرار هستند. فرار...
“به زعم فروید، نیروهای غریزی حاکم بر کودک درونزاد و سرشتیاند و به تدریج و در طول چرخهی تکمیل تکامل جنسی، مانند برگ سرخس باز و گسترده میشوند. تعارضها در چند جبهه صفآرایی میکنند:...
باز هم مرا به سلول انفرادیام آوردهاند. این چندمین بار است که در حالت هشیاری و یا نیمههشیاری، دست و پاهایم را با زنجیر میبندند و در این سلول، رهایم میکنند. رهایم میکنند تا...
در این دنیا، همه چیز دروغ است. هیچ چیز واقعی نیست. همه چیز خیالیست. تنها این موارد در زندگیام واقعی هستند: شیشهي ویسکیام پاکت سیگارم قلم و خودکارم دفترچهها و دستنوشتههایم شبهای تنهایی و...
من صادقانه روز تولدم بغض میکنم وقتی تو اینچنین کودکانه شاد و سرخوشی وقتی پر از عطر زندگی و شوق رویشی از هرچه کادو و تبریک و کیک متنفرم از بچههای شاد نشسته توی...