از خاطرات ویرجینیا وولف
سهشنبه، ٢٧ مارس ١٩١٩ دیروز لئونارد در گشت و گذار بدبینانهای در کنار رودخانه، ابتدا از ظرفیت خوشبختی در خانهی سابقمان (اشهام) سخن گفت، سپس به واهی بودن و فریبندگی ماهیت همهی لذتها و...
سهشنبه، ٢٧ مارس ١٩١٩ دیروز لئونارد در گشت و گذار بدبینانهای در کنار رودخانه، ابتدا از ظرفیت خوشبختی در خانهی سابقمان (اشهام) سخن گفت، سپس به واهی بودن و فریبندگی ماهیت همهی لذتها و...
در لحظهی سال تحویل امسال، که من از سر کنجکاویام داشتم شبکههای جمهوری اسلامی را میدیدم که ببینم ایران چه خبر است، محسن نامجو، آرش سبحانی و گروه کیوسک، دور هم جمع شده بودند،...
دوستانم رفتند و دوباره بازگشتم به تنهاییام. دوباره سیگار و قهوه و کتاب. دوباره لپتاپ و هدفون و موسیقی و شطرنج و این کافه به آن کافه. از خدا (که نیست) که پنهان نیست،...
در حالی که هفتهی گذشته نسبت به رابطهی حساب بانکی و شطرنج افاضاتی فرمودم، اکنون بسان خر در گل گیر کردهام! در شرایطی که دنیا به تخمم هم نیست و روزهای خوبی را با...
آخ ننه گل ممد، ننه گل ممد… آخ محسن نامجو، محسن عزیز درد کشیده… چه کردی؟ باز که خنجر برداشتی و سینههایمان را دریدی که. باز که تراژدی دنیا را به ما گوشزد کردی…...
فیلم «او»، رسما خدا بود. از آن دسته فیلمهایی که مخاطب را دستکم برای ساعتها به تفکر وا میدارد. ترکیبی از تکنولوژی، هوش مصنوعی، فلسفه، تنهایی و روابط انسانی و اینک، رابطه با یک...
ای سال ۹۲… الهی بری که دیگه برنگردی.
اتفاقات، انگار شبیه به هم هستند. برخی از آنها، به فواصل و به تناوب، تکرار میشوند. تو گویی، زندگی یک نرمافزار است. یک بازی رایانهای. یک بازی پیچیده، که بازیگر اصلیاش من هستم. بقیه...
حساب بانکیات، مثل امتیاز شطرنج من است که مرتب بالا و پایین میشود. اوایل نسبت به امتیازم حساس بودم اما الان واقعا برایم مهم نیست. برخی هفتهها امتیازم بالای ۱۶۰۰ هم میرود اما برخی...
چند روزیست که مشغول مطالعهی پراکندهی برخی نظریههای فیزیکی، بخصوص نظریههای مرتبط با زمان و رابطهی آن با ساختار فضا و کیهان شدهام. همانطور که احتمالا در درس فیزیک دورهی دبیرستان هم خواندهاید، بر...